قالب وبلاگ

هستی شناسی ( تلاشی ضد جنگ) Ontology
فلسفه - فیزیک - الهیات - جامعه شناسی - Philosophy - Physics - Theology - Sociology 
نقد و بررسی و به زیر سوال بردن یک فکر و اندیشه چیزی نیست که فیلسوف از آن خائف باشد، زیرا آنجا که شک نباشد، یقین نیز نخواهد بود.
آن گونه از یقین که مسبوق به شک و تردید نباشد از انواع معرفت به شمار نمی آید. نفی کردن، شک کردن و اثبات کردن از ذاتیات اندیشیدن شناخته میشود.
بدون طرح پرسش، پاسخ نیست و بدون پرسش و پاسخ، فلسفه تحقق نمی پذیرد.
البته این پرسش و پاسخ هنگامی می تواند فلسفی شناخته شود که بر حول محور وجود صورت پذیرد. همان گونه که خود هستی غیر متناهی و پایان ناپذیر است، پرسشها و پاسخ های مربوط به هستی نیز حد یقف نداشته و توقفگاه نمی شناسد.
 
بخشی از مقدمه کتاب ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام 
جلد دوم
اثر دکتر ابراهیمی دینانی
[ سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

همه در درون و اعماق ذهنمون، فکر میکنیم که عقل و درکمون بیشتر از همه است. اما در ظاهر و در حضور دیگران، تواضعی تصنعی از خودمون نشون میدیم که ما خاک پای همه ایم.

اما حکما میگن: تا یقین عقلی، قلبی و خصوصا عملی، پیدا نکنیم که همه، عاقل تر و داناتر و آدم تر از ما هستند، راهمون به ترکستانه.

این داستان برتری و تواضع، درباره ی موسی علیه السلام هم مطرح شده که بسیار خواندنی و قابل تامله...

[ شنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٥ ] [ ٥:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]
فشار امتحانات درسی، برای من بسیار بازدارنده است و هر انگیزه ی واقعا علمی را دستکم تا یکسال پس از امتحان، از بین می برد.
 

(فیزیک و واقعیت، بخش زندگینامه علمی، آلبرت آین اشتاین، انتشارات خوارزمی، 1384 ، ص 300)
[ یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٩:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

اگه بخوام کلام بزرگان حکمتِ شرق و غربو بگم که با حال و روز الانم، فقط طعم شعار خواهد داشت...


پس الان اینو میگم که وصف حالمه: در جاده ی شدن، گاهی تمام زمین و زمان، دست بدست هم میدن که این مطلبو حالیت کنن که: عزیزم، تو در عالم، تنهایی، تنهای تنها، تنهای تنهای تنها و ...


حرف زیاده این بار...

سریع بگذریم...

[ دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

یک مرد ضعیف یا حقیر، عشقشو توی قفس میکنه تا از دست نده، اما ی شوالیه، قلبشو و روحشو وسیع میکنه مث اسمان و عمیق میکنه مث اقیانوس، تا معشوقه اش، هر چقدر ک اوج میگیره و یا هر چقدر ب اعماق سفر میکنه، نتونه از حریم قلب و روح اون شوالیه، فراتر بره و اینچنین مجبور نمیشه که مراقب معشوقه اش باشه تا ک از دستش نده،

ک اتفاقا و دقیقا اینگونه، معشوقه اش رو بدست میاره... پیوسته و مدام و تمام عمر بجای مراقبت، قفس ها رو میشکنه و عمرشو صرف عمیق کردن درک، شعور و روح خودش میکنه و اینچنین، عشق، منجر ب ازادی و ازادگی و تعالی روح ادمی میشه...

بیاد عین القضات شهیدم، در کتاب (تمهیدات) افتادم ک فرمود: ای عزیز، اگر تو را یارای عشق خالق نیست، در عشق مخلوق بکوش... تا قدر این کلمات با تو روی در صحرا نهند...

[ چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٥ ] [ ٤:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

تغییر دادن روح و آبادن کردن دل، کاره ساده ای نیست. که اگه ساده بود، جهان عاری از جنگ و تباهی بود.

سالها قبل، مقاله ای کوتاه با عنوان "صلح در درون و بیرون" منتشر کردم. هنوز هم فکر میکنم ک از مهمترین مساله های جامعه است.

به نظر میرسه ک مهمترین راهکار برای ایجاد صلح و آرامش در درون، تغییر دادن نگرش به جهان و تغییر رفتارها و انقلاب در عقل باشه. (این تغییر در آثار حکما و روان شناسها بشدت مورد تاکیده. بطور مثال، در کتابی از دکتر دیوید برنز، بنام از حال بد ب حال خوب، تغییر نگرش بسادگی تحلیل شده)

وقتی صلح در درون شکل بگیره و آدمی با خودش درگیر نباشه و در آرامش واقعی سیر کنه، آنگاه بسادگی میتونه برای ایجاد صلح در جهان، فعالیت کنه و در تاریخ اثر ماندگاری از خودش بجای بگذاره...

نمیدونم چه زمانی ما یاد میگیریم که باور کنیم که واقعا، بی ایمان و کم عقل هستیم و از ایمان فقط ظاهر خشک و نماز روزه ی توو خالی رو به ارث بردیم و از عقل و علم، فقط ادعاهای پوچ رو یدک میکشیم.

 

شاید چیزی رنج آورتر از جهل در جهل نباشه. (اینکه ندونیم واقعا چیزی نمیدونیم و همیشه فکر کنیم که ما عاقل ترین هستیم. حکما راست گفتن که: همه، خداوند را در تقسیم عقل، عادل میدانیم)

 

حرف و درد زیاده

بگذریم...

[ چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

زندگی همیشه قرار نیست روی خوششو بهمون نشون بده. بدبین ها، خوش بین ها و واقع بین ها هم، هر کدوم یه چیزایی درباره ی زندگی میگن... اما چه فرقی میکنه که چی بگن... مهم خودمم که آیا درونم جنگ دارم یا صلح و رو به کدام سو ایستاده ام...

بگذریم...

[ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ٦:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

همه آنهایی که مرا می­ شناسند،

می ­دانند چه آدم حسودی هستم

و همه آنهایی که تو را می ­شناسند...

لعنت به همه آنهایی که تو را می ­شناسند!

[ یکشنبه ۱ آذر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

برای معشوقه ی خیالی ام نوشتم:

چشمانت برای من

لب هایت برای هر که تو خواهی...

[ یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٤ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

روزی به شرق سفر خواهم کرد!

امید و روشنایی،

از شرق طلوع می کنند...

[ دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٤ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

دستانت را به نشانه ی تسلیم بالا می آوری
پارچه ای نیست
اما سفید و بس رویایی است...

[ سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

وقتی که باید باشی، نیستی!

آن غیبت که می گویند حرام است،

مال همین وقت هاست !!

[ دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

با حضور "تو"

"من" نابودم

و درخت تناور "ما" جوانه می زند...

[ سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

چه نشسته ای؟ برخیز و به آیینه بنگر
شاید چیزی شبیه خودت آفریدی.
چیزی ک یکبار رخ داده،
بار دوم ساده تر است

[ شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

قبلا برای "بادبادکبازِ" خالد حسینی شعرگونه ای منتشر کرده بودم.

این رمانِ "هزار خورشید تابان" (= دو صد خورشید روی) خالد حسینی رو سه سال، امروز و فردا کردم. اما دو روز پیش، شروع کردم و متصل خوندمش و فقط بین پانزده ساعت، 5 ساعت خوابیدم. رمان خوب رو باید نوشید، نباس تکه تکه خوندش. هر چند من رمان خون محسوب نمیشم. شاید دلیل اصلیش این باشه که قلبم تابِ تراژدی نداره. علت فرارم از خوندن "هزار خورشید تابان" هم، آگاهی ام از جان مایه ی غمبارش بود و اما بالاخره شبی تسلیم شدم.

به هر حال اگه مرد خوبی شدم و بیش از این روی رشید (همسر قهرمان داستان) رو سفید نکردم، حتما در وصف زنان افغان و زنان سرزمین خودم و حتی تمام زنان جهان، شعری خواهم سرود...

این چند بیت از انتهای یکی از اشعار کاظمی منو از خلسه ی رمان بیرون میاره که یادم نره، انتهای رمان، گل و بلبل نیست، شاید مخمصه ای بوده که حسینی ته قصه رو چنین ترسیم کرده و شاید چیزای تاسف بار دیگه ای... نمیدونم. اما وضع کشور همسایه، بعد از سالها ورود آمریکا، آیا؟؟ بگذریم... بسیار سفر باید تا پخته شود خامی... باس آدم خودش بره ببینه برخی چیزا رو گویا...

...

کشور ابرهای بی باران
کشور قبر های بی عنوان
کشور سقفهای بی دیوار
کشور ازدحام سنگ مزار
کشور دود، کشور باروت
کشور مرگهای بی تابوت
کشور کوههای پابرجا
کشور دشت های طوفان زا
کشور گردباد، کشور جنگ
مهد خورشید، زادگاه تفنگ

 

 

 

[ جمعه ۱٩ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

وقتی به بحران می رسیم، سعی کنیم لااقل پل های پشت سر خودمونو خراب نکنیم. این پل ها بسته به نوعِ بحران متفاوتن. من فکر میکنم هیچ چیزی نمیتونه خسارت بار تر از خراب شدن پل های آبروی آدمها باشه... خصوصا وقتی که جلو روی کسی لبخند بزنیم و پشت سرش جد و آباد واسش نذاریم...

اگه ما پل های پشت سر رو خراب کنیم، دقیقا میشیم از یارانِ ابلیسی که در گِرِه ها می دمند و شر پدید میارن تا راه برگشت و نجات از بحران، مسدود بشه!!

پس بخونیم: قُل اعوذ برب الفلق ... و من شر النفّاثات فی العُقد...

[ شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

در جاده ی شدن 13 غیر قابل انتشاره...

و اما یکی از جمله یقینیات، که طی سالهای اخیر دستگیرم شده، اینه که خوب شیرفهمم شده که نباید در مسیرِ شدن، منتظر معجزه باشم. -معجزه به همان معنایی که عموم مردم می پندارند و الا از نظر اهل معرفت؛ تمام ذرات عالم معجزه اند-


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

در شناخت دقیقترِ یکی از خصوصیات مشترکِ برخی از بهترین اساتید زمانه


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳ ] [ ٥:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

در جاده ی شدن، درد هایی باید.

مدتی این مثنوی تاخیر شد ... مهلتی بایست...

چیزای زیادی نوشتم توی این مدت، اما اصلا مجالی برای درج در وبلاگو ندارم... انشالله سر فرصت... حق یارتان...

[ یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

حداقل درباره ی خودم مطمئنم که هنوز فلسفه با گوشت و خونم عجین نشده، چون هنوز بسیاری از ضعف های سابق رو دارم و این اصلا خوب نیست...


ادامه مطلب
[ جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

در جاده ی شدن کارهای زیادی باس بکنیم مثلا رعایت اصول آزاد اندیشی از واجباته. بسیاری از اصولشو قبلا طی یادداشتها بیان کردم و حالا بازم برای تکرار، اصول زیر رو جدی بگیریم (یادمون نره که اینها به نوعی اصول ضد جنگ هم هستند):


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

سر سلسله ی آزاد اندیشان جهان کسی بود که گفت: اگر دین ندارید، آزاده باشید...

این عاشقانه تقدیم به قلب خانم ام البنین...  تا چه قبول افتد و جه در نظر آید...

 

از محرم حتی میم و حا و را و میم را هم نمی فهمم!

چه رسد به فرا تراژدی ای چون عاشورا

و ابر اسطوره هایی چون: علی اصغر، علی اکبر، عباس و طنین قلبهامان، «در تپیدنِ حسین حسین حسین حسین...»

[ سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

آه هوای بی تو، هوای آلوده است!

این تهران، نه بخاطر H2S ،CO2 ،SO2 و نه حتی CO

منشا آلودگی تنهایی است...

[ سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

بشینیم فکر کنیم ببینیم ما چی هستیم کی هستیم؟

یه وقت ناغافل از خواب پا نشیم یه ... ناب بشیم

(تعبیر ... ناب، از حسین پناهی و به یاد او)


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

هدفم از انتشار این شعرگونه ها صرفا انتشار انرژی مثبته. نه اینکه ناشی باشه از دلی خوش، شکمی سیر و یا بخار معده. به قول دکتر الهی قمشه ای: "سعی کنیم توی بدترین شرایط هم که هستیم به اطرافمون انرژی مثبت بدیم"


ادامه مطلب
[ جمعه ٢ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

خوش به حال تو

خالص مثل باران، بی حشو و زواید

اما من! با این همه اضافات و تشبیهات و اشارات و تنبیهات...

[ یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

آنقدر نجابت داری

که سیب هم

به فکر آدم خطور نمی کند...

[ یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٩:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

برای دلخواهت گفته بودی:

"خزرِ" ترانه هایم راه به "اقیانوس" مهر تو ندارد...

یادت نبود که:

ترانه ها، راه های آسمانها را می پیمایند

و قلب ها را در می نوردند...

از جاده، خاک و راه اقیانوس ها چه باک!

[ دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

گاهی آدم واقعا به فکر میره که باور کدوم یکی سخت تره برای بشر؟!


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]

یادمه که "کارل یاسپرس" در کتاب "آغاز و انجام جهان" جمله ای قریب به این مضمون گفته بود که: آدم در تاریخ گم میشه...


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مجدالدین جلیلی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

"تغییر و تجزیه عقیده ای که از پیش شکل گرفته باشد از شکستن اتم دشوارتر است" آلبرت آین اشتاین ********************* "... فیلسوف را هیچ کس نمی تواند قانع کند. برایش صد تا آیه بخوانید، صد تا انجیل بخوانید،نصیحتش کنید، فایده ندارد. از درونش سوالهایی می جوشد. خودش را به آب و آتش می زند تا جوابشان را بیابد. راحت طلب که دنبال فلسفه نمی رود. راحت طلب به پذیرفته های جامعه تسلیم می شود، ولی فیلسوف در قید و بند مسلمات و مشهورات نیست، فیلسوف تسلیم نمی شود... البته هیچ کس نیست که از پرسش های فلسفی آسوده باشد. منتها بعضی روی نیاز خود به تفکر فلسفی سرپوش می گذارند یا حوصله تفکر جدی و منظم را ندارند. الراسخون فی العلم فیلسوفان هستند. نتیجه آنکه اگر کسی استعداد فلسفی دارد- و به نظر من همه دارند- بهتر است بگذارد استعدادش شکوفا شود. اما این راه صعب العبور است. خطرهاست در آن، راه عشق است، راه عوام نیست!!! “بخشی از اندیشه های اسطوره ی آزاداندیشی دکتر دینانی”
نويسندگان
لینک های مفید
امکانات وب

 

 
border=/ahttp://www.abzarblog.com/tools/jalali/07/abzarblog.js 
language src=nbsp;/div