Ontology هستی شناسی
Philosophy - Physics - Theology فلسفه - فیزیک - الهیات

رمی جمرات:

 دستش را باز کرد. هفت سنگِ کوچک بود. آمده بود تا از شیطان انتقام بگیرد. او همیشه در میدان مبارزه با ابلیس بازنده بود.

سنگ اول را پرتاب کرد و سنگ دوم و سوم و ...

به سنگ آخر که رسید تصمیم گرفت با همه ی قوا !!! آنرا پرتاب کند. می خواست به هر قیمتی کلک شیطان را برای همیشه بکند.

و سنگ را پرتاب کرد.

لحظاتی بعد جسد بیجانِ مردی را که از آن ضربه ی سخت، جان داده بود از میان جمعیت بیرون کشیدند.

او این بار هم بازی را باخته بود.

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

از وقتی که به قم آمده ام، روزها خیلی زود می گذرند.

ماهها هم خیلی زود می گذرند،

کاش یکبار هم تو، هر چند دیر، اما می گذشتی...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط مجدالدین جلیلی نظرات () |

وقتی قرار است کاری انجام دهی

انجام بده

همین الان

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مجدالدین جلیلی نظرات () |

به جهنم که، نفهمیدم فرق انسان و حیوان را.

به جهنم که پایانِ بازِ فلسفه، آزارم میده.

به جهنم که فقط تو را دوست دارم.

پس به جهنم، هر چه بعد از این...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٢ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

- خط تولید پیکان نیزه هیچگاه متوقف نمی شود.

- جمادات برای آنکه با عزرائیل دیدار نکنند، از جان گذشتند.

- تلسکوپ با خاطره ستاره های مرده زندگی می کند.

- زنی که تازه جاری شده بود، از حسادت راکد شد.

- آب دو جاری در یک جوب نمی رود.

- مرد نجات غریق در اوهام خود غرق شد.

- آنقدر بر حرفش پا فشاری کرد تا کفشش پاره شد.

- در زمان طوفان نوح، جفت سیمرغ سوار کشتی نشد.

- وقتی دکمه لباسش کنده شد، چشمانم را به لباسش دوختم.

- مردی که سگ کشی کرد، به هفت بار اعدام مجکوم شد.

- در دروغگویی، آب از سر سراب گذشت.

- وقتی هشتم به گرو نهم رفت، نتوانستم برای آزادیش، پول جور کنم.

- دوران طلایی تاریخ بشر، آب رفته ای است که به جوی بر نمی گردد.

- گرگی که لباس گوسفند پوشیده بود، در عید قربان اشتباهی کشته شد.

- بعد از طوفان نوح همه ی آدم ها قایق یک نفره ساختند.

- گوسفند بعد از دیدن چاقوی تیز، به فلسفه ی وجودی اش پی برد.

- دختران زنده به گور، با زمانه ما، ارتباط زنده برقرار کردند.

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱٠/۳ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

باران - سوده عباسی سرداری

چتر خیس از راه رسید و روی زمین ولو شد. چتر خشک به او گفت: باز هم که رفته بودی حمالی!! مرا ببین که جای گرم و نرمم را از دست نداده ام!

 چتر خیس گفت: بله! تو موقعیت و سلامتی خود را حفظ کردی. اما من زیر باران رفتم، خیس شدم و این همدردی صمیمانه ام با آسمان مرا گرم کرد، مرا باز کرد و آنقدر رها کرد که به پرواز درآمدم؛ پروازی در بالای همه ی سرها. من ساعتها با باران گریستم تا استخوان های مچاله شده ام فرصت رهایی داشته باشند...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٥ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

عسل که با لب های تو قابل قیاس نیست،

احمق ها به عسل هم می گویند شیرین!!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۸/٤ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

خلاصه ی تمام کتب علم الاخلاق؛
چون کوه باش به هنگامه ی شکستن
چون کاه باش به هنگامه ی ایستادن
نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٠ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 وقتی دیدم برخی از حیوانات کارمند شده اند،
نه ببخشید وقتی دیدم برخی از کارمند ها حیوان شده اند
باز تشخیص تفاوت انسان از حیوان برایم مشکل شد...
 
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٥ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

راه های زیادی را برای رهایی از چنگال سیاست رفته ام

اما

از همان اول باید خودکشی می کردم...

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۳/٧ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

در مهد کودکهای ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره گرگه و .... ادامه بازی. بچه ها هم همدیگر رو  هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هرکی باید به فکر خودش باشه.

در مهد کودکهای ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که  کل تیم  10 نفره  روی 9 تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و  همینطور تا آخر.

با این بازی اونا به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر رو یاد میدن.

از این دست مطالب در وبلاگ زیر فراوان است:

http://www.khoshbin666.blogfa.com/

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۱ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

این استاد های دانشگاه که اصلا نمی فهمند عشق یعنی چه

هر وقت نیستیم

برایمان غیبت می زنند...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٥ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

گفتی: می خواهی آدم استثنایی باشی

خب باش اما فقط یک مشکل پیش می آید

می برند و در بیمارستان بهزیستی بستری ات می کنند...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

دوست داری آدم استثنایی باشی؟

فقط یک مشکلی هست

دست ات را می گیرند و به دست بهزیستی می سپارند...

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٢/۱٠ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

آنقدر کتابهای پر از سرگذشتِ آدمهای موفق زیاد هستند،

که،

فرصت خواندن کتابهای سرگذشت آدمهای ناموفق را ندارم.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٢/٤ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

فلسفه، ظهور انسان است، طرح پرسشِ اصیل است. پرسش از چه؟ از اساس هستی


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٢/٤ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

می خواستم زندگی کنم، راهم را بستند

ستایش کردم، گفتند خرافات است

عاشق شدم، گفتند دروغ است

گریستم، گفتند بهانه است

خندیدم، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم!           

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٢/٢ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 من زندگی را دوست دارم ولی

از زندگی دوباره می ترسم!

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم!

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبانها می ترسم!

عشق را دوست دارم

ولی از زنها می ترسم!

کودکان را دوست دارم

ولی از آینه می ترسم!

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم!

من می ترسم

پس هستم

اینچنین می گذرد روز و روزگارمن!

من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/۱ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کاریکلماتور 8 - سوده عباسی سرداری

گنجشک هایی که روی سیم برق می نشینند، از کلاغ ها غیبت می کنند.

هیچکس برای آدم برفی اش قلبی نگذاشت، تا برای گنجشکها بسوزد.

مردی که در برف به دنبال رد پای خوشبختی می گشت، یخ زد.

شکوهمندترین آدم برفی، با یک نمکدان، آب می شود.

مردی که بر پشت بام رفت تا برف پارو کند، جارو شد.

دودکش در شب برفی، پرنده را از مرگ، نجات داد.

وقتی بخاری، نصب شد، کولر به خواب زمستانی رفت.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

برای چشمانت

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پای چشمانت
بگوچه وقت دلم را ز یاد خواهی برد
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت
نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان ‌صفت باشم/ من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم/ من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم/ چرا که من یک انسانم/ و این‌ها صفات انسانى است
برای تو
نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

نقطه کوانتومی چیست؟
 

 

موادی از قبیل سولفید سرب، سولفید روی، فسفات ایندیوم و غیره بسته به اندازه، طول موج یا رنگ معینی از نور را پس از تحریک الکترون ها با استفاده از یک منبع خارجی از خود ساطع می کنند. انتشار نور توسط نقاط کوانتومی در تشخیص های پزشکی کاربرد فراوانی دارد. این نقاط به صورت برچسب فلوئورسانتی عمل می کنند با این تفاوت که در برابر درخشان شدن خاصیت و توانایی خود را از دست نمی‌دهند و در برابر تعداد سیکل های تحریک و انتشار نور مقاومت بیشتری از خود نشان می دهند...

برای آگاهی از ادامه مطلب به آدرس زیر بروید لطفا

http://physicsbank.blogfa.com/post-24.aspx

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 

سالها علم الاخلاق خواندم

ولی معنای حسادت را نفهمیدم

تا آنکه چشمان تو را دیدم...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کالبدشکافی سرمایه اجتماعی (2)

مجدالدین جلیلی

 

پس از بیان مقدمه – در نوشتار پیشین- در ادامه به نظریات صاحبنظران اشاره می شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۸ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

تا زمانی که با کسی رابطه ی پولی برقرار نکردم، نشناختم اش

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

سه راه آذری از نظر شلوغی هیچ چیز کم ندارد، حتی همه ی هواپیماهایی که در مهرآباد می نشینند نیز از فراز سرِ آن می گذرند. کم مانده است که آنجا انفجار صدا، تصویر، حرکت، زمان، اتوبوس، سرعت، جمعیت، اطلاعات، مسخ و توپولف اتفاق بیفتد.

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

هرگز غصه ای نداشتم که یک ساعت مطالعه، آنرا برطرف نکرده باشد.

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

جوانمردی در عصری که دروغ و خیانت زرنگی محسوب می شود، در حکم کیمیاست.

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کتاب بزرگترین اختراع بشر است.

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

سه راه آذری بازار شام تهران است.

و بازار شامِ من،

گیسوان توست...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۸ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

دقیق که فکر می کنم می بینم آدمی با حیوان فرق دارد.

مثلا آدمی دو چشم درشت

و دو دست زیبا دارد.

خب اینجوری که فقط تو آدمی!!!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٧ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

من روزی یک بار غایت خلقت جهان را،

و دو بار غایت خلقت انسان را،

و سه بار تفاوت میان انسان و حیوان را فراموش می کنم!!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

جبران خلیل جبران به ماری هاسکل گفت:

قلبت را دنبال کن

و

 تو به من گفتی:

چشم هایم را دنبال کن.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

آیا جدای از محاسبات علوم ریاضی و اخترفیزیک، وسعت جهان قابل تصور (ملموس) است؟

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٩ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

«شهریار» ماکیاولی

خلاصه شده به قلم: دکتر غلامرضا ابری

Niccolo Machiavelli

THE PRINCE


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

طنز با نیت آزاد

سودابه هاشمی

موضوع طنز: جغرافیای آزاد اندیشی. کلاس آزاد اندیشی رو میگم ها

همانطور گه در جریان هستید بحران در یکی از نقاط کره زمین در محدوده دانشگاه پیام نور درگز افکار دانشجویان را بهم ریخته اما این جریان بزرگ از دید رسانه های جمعی پنهان نمانده؛ خودمو میگم خبرنگار رسانه جریده دانش. هم اکنون که ما در خدمت شما هستیم این جریان به رهبری شخصی به نام میمجه در حال پیشروی به مرزهای بیرون از دانشگاه است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

نکته های ناب - ارسالی از sawan عزیز برای وبلاگ هستی شناسی

آدم‌های بزرگ در باره ایده‌ها و آرمان‌ها سخن می‌گویند – آدم‌های متوسط درباره چیزها سخن می‌گویند- آدم‌های کوچک پشت سر دیگران سخن می‌گویند / آدم‌های بزرگ درد دیگران را دارند – آدم‌های متوسط درد خودشان را دارند – آدم‌های کوچک بی دردند! / آدم‌های بزرگ عظمت دیگران را می‌بینند – آدم‌های متوسط به دنبال عظمت خود هستند – آدم‌های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می‌بینند / آدم‌های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند – آدم‌های متوسط به دنبال کسب دانش هستند – آدم‌های کوچک به دنبال کسب سواد هستند/ آدم‌های بزرگ به دنبال طرح پرسش‌های بی‌پاسخ هستند – آدم‌های متوسط پرسش‌هائی می‌پرسند که پاسخ دارد – آدم‌های کوچک می‌پندارند پاسخ همه‌ی پرسش ها را می‌دانند / آدم‌های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند – آدم‌های متوسط به دنبال حل مسئله هستند – آدم‌های کوچک مسئله ندارند / آدم‌های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی‌گزینند – آدم‌های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می‌دهند – آدم‌های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می‌گیرند!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

تا چهل سالگی که مغزم خوب کار می‌کرد به ریاضیات و پژوهش پرداختم. از چهل تا شصت سالگی که ذهنم ضعیف شده‌ بود به فلسفه روی آوردم و در اواخر که به‌ کلی کله‌ام کار نمی‌کرد به سیاست!

برتراند راسل (مشهورترین فیلسوف قرن بیستم)

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٩ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کاریکلماتور 7 سوده عباسی سرداری

-        بر سر درب فرهنگستان زبان فارسی نوشته اند: welcome

-        کار پنگوئن ها آن است که ادامه ی سریال ها را برای  خرسهایی که به خواب 6 ماهه رفته بودند تعریف کنند.

-        دانه ی ذرت را وقتی پف و فیل کردند، دچار بحران هویت شد.

-        مردی که موقع خشم خنده اش می گرفت، نتوانست طلاقنامه را امضاء کند.

-        وقتی عقربه های ساعت در آیینه افتادند، دیدند که حتی آیینه هم دروغ گوست.

-        اگر یخچال ها در قطب آب شوند، غذای اسکیمو ها فاسد می شود.

-        اگر آدم ها شب ها نمی خوابیدند، کره زمین، سرسام می گرفت.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۸ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

گفتم به راه نام تو را رفت و رفت و رفت
گفتم به لحظه نام تو را جاودانه شد
در تو دقیق گشتم و عقلم به باد رفت
گفتند سرسری به تو باید نگاه کرد

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/۱٦ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

هفتمین جلسه آزاد اندیشی با حضور دانشجویان دانشگاه پیام نور درگز

با موضوع : خودکشی

سه شنبه / ١۶/ 09 / 1389 دانشگاه پیام نور / ساعت 15 - 17 / اتاق 206 

حضور دانشجویان آزاد است.

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٩/۱۳ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

می خواهیم در زندگی به کجا برسیم؟

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٧ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

ششمین جلسه آزاد اندیشی دانشجویان دانشگاه پیام نور درگز

سه شنبه / 09 / 09 / 1389 دانشگاه پیام نور / ساعت 15 - 17 / اتاق 206 

حضور دانشجویان آزاد است. 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٩/٦ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کاریکلماتور ۶ 

سوده عباسی سرداری

-        صدای خش خش جارو نگذاشت، مرد رفتگر، تا صبح بخوابد.

-        دانه های گندم وقتی در خوشه اند، نمی دانند آمدن به این دنیا چه تاوانی دارد!

-        دخترک کبریت فروش اگر در ایران بود، همه ی کبریت هایش به فروش می رفتند!

-        رویای کودک دبستانی تا رسیدن به خانه، پلاسیده شد.

-        عرض هر جاده حداقل گنجایش دو دستگاه ماشین را دارد، اما طول هر جاده ظرفیت همه ی ماشین های عالم را دارد.

-        اگر شتر مرغ، هم پرواز کند و هم بار ببرد، باز هم جلوی حرف مردم را نمی تواند بگیرد.

-        وقتی سر آدم شلوغ می شود، فکرش می رود به حیاط خلوت.

-        کدو تنبل، هر سال رفوزه می شود.

-        وقتی شهادت از عسل شیرین تر شد، زنبور عسل، استعفا کرد.

-        سر هر دو راهی، راه سومی هست که می توانی از آن برگردی.

 

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٩/٦ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

آنتولوژی چیست ؟

رضا علیزاده ممقانی

    آنتولوژی برگرفته از ترکیب یونانی (onto+logy) به معنای هستی شناسی است. قسمت نخست این ترکیب اشاره به هستی و قسمت دوم آن همان شناخت خرد بنیاد غیراسطوره ای است که انسان یونانی درصدد دستیابی به آن بود. بنابراین یونانیان با آنتولوژی قصد شناخت جهان را داشتند و از این رو آنتولوژی را «هستی شناسی» می گوییم.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٩/۱ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کالبدشکافی سرمایه اجتماعی (١)

مجدالدین جلیلی


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٩/۱ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

پنجمین جلسه آزاد اندیشی دانشجویان دانشگاه پیام نور درگز


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۳٠ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

  • کاریکلماتور 5 
  • سوده عباسی سرداری
  •  
  • آیا در رویای یک خرمگس تنها چه می گذرد؟ یاد خر یا یاد مگس؟
  • پرنده ها ی مهاجر، لانه هایشان را اجاره ی 99 ساله دادند و رفتند.
  • مردی که به بند کفشش آزادی داده بود، به زمین خورد.
  • کریدورهای هوایی پر از ابرهایی است که آسم گرفته اند.
  • از وقتی گرینویچ معیار زمان شد، ساعت های بسیاری به خواب رفتند.
  • نانوا از صبح تا شب به بیمارانش، قرص نان می دهد.
  • اگر آبی بر آتش اتو بزنی، بهتر می تواند چین و چروک ها را صاف کند.
  • دیوانه ای که در جوی خیابان وضو می گرفت، روی آب راه می رود.
  • وقتی آدم خوابید، با چشم بسته می بیند.
  • درخت سرو، هرگز محتاج خیاط نیست.
  •  
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

چهارمین جلسه آزاد اندیشی دانشجویان دانشگاه پیام نور درگز


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

و روزی گفتی: روی سطور سیم برق، هر پرنده یک حرف خواندنی است.

و من به تو خواهم گفت که در سطور دلم، تو

هزار آیت ناخوانده ای...

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

  

خلاقیت (عقلانیت) و دشمنان آن (2)

مجدالدین جلیلی  

 

 چه چیزهایی خلاقیت را می کشند؟

 در پاسخ به این سوال، طی مقاله ی گذشته از ریشه ی تاریخی مرگ خلاقیت در ایران سخن گفته شد. در این مجال قصد بر آن است تا دشمنان خلاقیت در عصر حاضر شناخته شوند.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

چشم غارتگر - سید حسن حسینی

شاهد مرگ غم انگیز بهارم، چه کنم؟

ابر دلتنگم، اگر زار نبارم چه کنم؟

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم

زلف افشان تو گردیده حصارم، چه کنم؟

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند

سخت دلبسته ی این ایل و تبارم، چه کنم؟

من کزین فاصله، غارت شده چشم توام

چون به دیدار تو افتد سر و کارم، چه کنم؟

یک یه یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟!

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٢٠ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

علم بهتر است یا ثروت؟

مجدالدین جلیلی

چه کسی حاضر است برای دانایی هزینه بپردازد؟

و تا کجا هزینه خواهد پرداخت؟

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط مجدالدین جلیلی نظرات () |

نگاه فاخر فرهنگی یا نگاه نازل سیاسی

بحثی با اصحاب اندیشه، پیرامون روش شناسی مواجهه ی مستدل ، هوشمندانه و فراگیر با مخاطبان جوان مجدالدین جلیلی

 

نکته ای که باید در آغاز این نوشتار یادآوری شود این است که: هم نگارنده و هم خواننده فرهیخته مطلع اند که در تحلیل مسائل فکری، از هر نوع که می خواهد باشد ( چه مسائل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، فلسفی، اجتماعی و غیره) نباید نگاه تک بعدی، انحصاری و بسته دگم- داشته باشیم. به عبارت دیگر: نباید در تحلیل های مذکور، به برخی جنبه ها توجه و از برخی دیگر غافل شویم. حال آنکه در نوشته های روزگار ما، عموما این نکته رعایت نمی شود و اگر هم رعایت شود با اولویت بندی های جانبدارانه و بیشتر سیاسی تحقق می یابند و هر کسی از دریچه تفکر سیاسی خویش به جهان پیرامون می نگرد تا با منافع وی بیشترین همخوانی را دارا باشد و این از اولین آداب نویسندگی و محقق بودن است که متاسفانه رعایت نمی شود. ناگفته پیداست که مخاطبِ این یادآوری تذکر- نویسندگان و محققانِ حقیقی (بی غرض و صادق در امر پ‍ژوهش) نیستند.

و اما در این نوشتار کوشش می شود تا این موضوع روشن شود که باید با کدام نگاه به همه ی مسائل جهان پیرامون بنگریم تا دچار ضعف در نگاه، ضعف در پژوهش و ضعف در عمل کاربرد- نشویم؟

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۱ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

معرفت ‌شناسی - عبدالحمید آکوچکیان

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/۸ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

به عقل ‌ستیزی متهم شده‌ام! 

دکتر رضا داوری ‌اردکانی


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٦ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

علم کلام - محمد امین صادقی

این علم در ساحت ادیان ابراهیمی تحقق یافته است. به خصوص در عالم علوم اسلامی جایگاه ویژه ای دارد. در مقاله حاضر منظور از علم کلام، بحث پیرامون این علم در حوزه ی علوم اسلامی است. 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٤ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 شفاعت آئینه ها

(علی حیدری زاده رفسنجان)

به شعله های شکفتن، شمیم شبنم خورد

شبی که پنجره های اشاره برهم خورد

چه موج های عظیمی، عذاب اقیانوس

به صخره های غرورم دوباره محکم خورد

غرور دل مگر از حد چاره بیرون است؟

که این جراحت کهنه، هزار مرهم خورد؟

سپرده پای تمنا به ریگ های امید

غبار خورده کویری که عشق زمزم خورد

شروع نبض تکامل، پریدن ما بود.

شبی که لذت گندم به کام آدم خورد

کبوتری که نگاهش به دانه ها می ریخت

تمام حیثیتش را نیاز مبرم خورد

نصیب باکره های قبیله می شد کاش

از آیه های مقدس هر آنچه مریم خورد.

همیشه ساحل عشقش مسیر خورشید است

کسی که صاعقه را با دلی مصمم خورد.

ترنم نفسم را کسی نمی‏خواند

صدای عشق دلم را سکوت مبهم خورد.

همین دو قطره ی اندیشه های بارانی

شب شفاعت آئینه ها به دردم خورد.

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

معرفی تشکل های دانشجویی دانشگاه تهران فقط جدیدالورودها و بعیدالخروج ها بخوانند!!!  سوده عباسی سرداری 

به دانشگاه تهران مهد علم و ادب و فرهنگ خوش آمدید. دانشگاه را به قدوم خود مزین نمودید و این مادر پیر را شادمان کردید. از اینکه با شما همراهیم خوشحالیم و از خوشحالی در پوست خود جایمان نمی شود و قصد داریم تشکلهای ریز و درشت این عرصه را معرف حضورتان کنیم.

تشکلهایی که از زمان باستان تا کنون و گاه حتی پیش از تاسیس دانشگاه مادر بزرگ ایران پا گرفته بودند، اما در جایی ثبت نشده بودند و پس از تاسیس آن مجال بروز و ظهور و عرض اندام یافتند. اگر حافظه ی این حقیر یاری کند آنها را بر می شمارم و از این شمارش طولانی عذر خواهم:(شمارش به ترتیب حروف الفباست تا هیچ تشکلی دلخور نشود)


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

ای همسفر نیک بنگر که در کجایی!

سید مرتضی آوینی

ای همسفر نیک بنگر که در کجایی!

مباد که از سرِ غفلت، این سفینه ی اجل را مامنی جاودان بینگاری

و در این توهم از سفر آسمانی خویش غافل شوی!

نیک بنگر،

فراز سرت آسمان است

و زیر پایت سفینه ای که در دریای حیرت به امان عشق رها شده است.

این جاذبه ی عشق است که او را با عنان توکل به خورشید بسته است

و خورشید نیز در طواف شمسی دیگر است

و آن شمس نیز در طواف شمس الشموس عشق؛ حسین بن علی علیه السلام.

مگر نه اینکه او خود مسافر این سفینه ی اجل است؟

یاران

اینجا حیرتکده ی عقل است،

و تا خود باقی است، این حیرت باقی است،

پس کار را باید به می واگذاشت

و آن می که تو را از خویش می رهاند و من و ما را در مسلخ او به قتل می رساند.

آه، ان الله شاء ان یراک قتیلا

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

دین‌شناسی تطبیقی - عبدالحمید آکوچکیان

تعریف

دانش ادیان یا مطالعه علمی دین که به آن دین‌شناسی تطبیقی نیز اطلاق می‌شود، یک علم تجربی و استقرایی با روشی توصیفی و تحلیلی و با تأکید بر سیر تاریخی و مقایسه سنّت‌های دینی است. به بیان دیگر، دین شناسی تطبیقی را شاید بتوان مطالعه تطبیقی ادیان و یا بررسی و مقایسه ادیان بزرگ دنیا و به معنی دقیق‌تر، مطالعه ویژگی‌های مهم ادیان گوناگون جهان به شیوه کاملاً علمی و عینی و بدون پیش‌داوری است.[1]


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

انسان نمایان چه کسانی هستند؟

مجدالدین جلیلی

 

 

این حقیر از تابستان سال 1387 تاکنون نکات بسیاری را بی میل و اراده در باب انسان ستیزی برخی انسان نمایان به رشته ی تحریر درآورده ام با این حال شاید این نوشته خلاصه ای برای نوشته های پیشین به شمار آید و بخشی از حقیقت انسان نمایان را برای تاریخ انسان نگاری به یادگار بگذارد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/۸/۱ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

آری گفتی که وقتی برق می رود، یخچال از تب می سوزد

اما نگفتی که وقتی تو می روی من چه می شوم؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۸ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کلام جدید - عبدالحمید آکوچکیان

تعریف

در تعریف علم کلام آمده است: علمی است که درباره عقاید، یعنی آنچه از نظر دین باید بدان معتقد بود و ایمان داشت، بحث می‌کند؛ به این شکل که آنها را توضیح می‌دهد و درباره آنها استدلال می‌کند و از آنها دفاع می‌نماید و جواب شکوک و شبهاتی را که در مورد آن وارد می‌شود، می‌دهد.[1] در حقیقت متکلم، متعهد به دفاع از مذهبی از مذاهب است. این دفاع متعهدانه از سویی می‌تواند با پاسخگویی به شبهات و دفاع از حریم دین در برابر اندیشه‌های مخالف باشد.

با تحولی که در علوم و معارف بشری به ویژه پس از دوران روشنگری (سده‌های 17و 18م) تا به امروز به وجود آمد، مجموعه‌ای از آرای فلسفی، عرفانی و یا اندیشه‌های علمی جدید با بخشی از معتقدات و باورهای پیشین که نوعاً صبغه‌ای دینی دارند، در تعارض افتادند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٥ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

فلسفه تاریخ - یدالله حاجی زاده


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٤ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

چرا انسانها زمانی که مثلا مشکل اقتصادی دارند اغلب ترجیح می دهند که افکار فیلسوفانه را حرف مفت تلقی کنند؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٢٠ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

فلسفه - محمد امین صادقی


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٥ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

خلاقیت (عقلانیت) و دشمنان آن 1 و 2 

 مجدالدین جلیلی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/٢٥ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

از هر چیزی می توان گذشت.

اما از مقابل چشم های تو، هرگز

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/٦/۱٩ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

داستان میهن پرست اثر صادق هدایت

بررسی و تحلیل داستان: سوده عباسی

     داستان زندگی شخصی است به نام «سیدنصرالله» که یک مبلغ دینی و آدمی است اهل فلسفه و عرفان که در وزارت معارف پست مهمی دارد. و جزء آخوندهای درباری است که خطابه های غرایی راجع به رضا خان ایراد نموده و وفاداری خود را به سلطنت اعلام داشته است. او در سن بالا زن می‏گیرد و دارای دو فرزند کوچک است که از سوی وزارت معارف جهت تبلیغات دینی ماموریت می‏یابد به کشور هندوستان برود و هر دم مسلمانان آنجا را هدایت کند. اما او فردی است که در تمام طول زندگانی هرگز به سفر نرفته و به شدت از این سفر واهمه دارد. بالاخره در میان سلام و صلوات مردم عازم می‏شود و به خوزستان می‏رود تا از طریق کشتی عازم دریای هند شود. اما در کشتی، با شرایط وخیمی دچار می‏شود و با وجود اینکه در بهترین جای آن مسکن گزیده از جان خود بیم دارد. او با یک آدم فارسی زبان که انگلیسی می‏داند برخورد می‏کند و افکار خود را بر او عرضه می دارد و با استفاده از سواد او می‏تواند ماهیت «سینه بند نجات» را که در هر اتاق موجود  است دریابد. بالاخره پس از گذشت چند روز از مسافرت همین که بندر بوشهر را رد می‏کنند و نرسیده به تنگه هرمز او دچار تردید در این سفر می‏شود و احساس می‏کند که ملعبه دست این و آن قرار گرفته و گول خورده است، به زودی از زمین و زمان و کشتی و مردمان آن دل چرکین می‏شود و در فکر فرو میرود که اشتباه کرده و آرزوی بازگشت دارد. بعد به طرز عامرانه‏ای سینه بند نجات را بر می دارد تا آن را یکبار امتحان کند تا در صورت وقایع ممکن الوقوع بتواند از آن به سرعت بهره ببرد. اما پس از پوشیدن این لباس، به فکرش می‏رسد که شاید حادثه‏ای شبانگاه اتفاق بیفتد و او در حول و ولای شبانه و تاریکی وقت پوشیدن این سینه بند را نیابد. پس با همان لباس به خواب می‏رود. و فردا صبح جسد بی جان او را که در اثر فشار سینه بند به گردن خفه شده بود پیدا می‏کنند. و به ایران بر می گردانند. و مجسمه‏ای از او را می سازند و در جلوی منزل او قرار می‏دهند و در مراسم باشکوهی رئیس او از او به عنوان یک قهرمان ملی یاد می‏کند و نام او را «میهن پرست» می گذارد  و کوچه را به نام او نامگذاری می‏کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۳ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

بهار را باور کن.

(فریدون مشیری)

بازکن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می‏گیرد

و بهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

همه چلچله ها برگشتند.

و طراوات را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس

هدیه جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

حالیا  معجزۀ باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

که  در این کوچه تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها را جشن می‏گیرد!

خاک جان یافته است

توچرا سنگ شدی؟

توچرا این همه دلتنگ شدی؟

بازکن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۳ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

هر چیزی وقتی در کنار چیزی قرار بگیرد خوب می شود

و من وقتی در کنار تو قرار بگیرم خوب می شوم.

آقای عکاس!

لطفا از ما یک عکس دو نفره بگیرید...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۸ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

آیا ذرات بنیادی، " نوترینوها " جرم دارند؟

آیا ذرات بنیادی،

آیا ذرات بنیادی نوترینو ها جرم دارند؟ با توجه به آزمایشات قبلی ما، بله. ولی چقدر؟

یک نتیجه ی تعجب برانگیز پیشنهاد شده است که مطابق آن چه ما فکر می کردیم نیست.
نوترینو ها مانند فوتون ها، بدون جرم تصور می شدند که با سرعت نور در حال حرکت اند.

 

در چند سال گذشته با مطالعه بر روی نوترینوهای منتشر شده توسط خورشید یا ایجاد شده توسط اشعه های کیهانی در اتمسفر زمین، فیزیکدانان متوجه شدند که نوترینوها دارای جرمی بسیار کم ولی غیر صفر هستند که تقریبا 1میلیون بار از یک الکترون کوچک ترند..

برای آگاهی از ادامه مطلب به آدرس زیر بروید لطفا
http://physicsbank.blogfa.com/post-27.aspx

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٠ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

بهلول و شیخ جنید بغدادی

 

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او....
شیخ احوال بهلول را پرسید.
گفتند او مردی دیوانه است.
گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند.
شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داده پرسید چه کسی هستی؟ عرض کرد منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد آری..
بهلول فرمود طعام چگونه میخوری؟ 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٧ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

برای آنها که به روزمرگی خو کرده اند و با خود ماندگارند، مرگ فاجعه ی هولناک و شوم زوال است، گم شدن در نیستی است. اما آنکه آهنگ هجرت از خویش کرده است. با مرگ آغاز می شود. چه عظیمند مردانی که عظمت این فرمان شگفت خداوند را شنیده اند و بدان کار بسته اند که: بمیرید، پیش از آنکه بمیرید.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

از روزی که قابیل، بی رحمانه برادرم هابیل را کشت، من سخت آگاه شدم که زمین، جای امنی برای زیستن نیست.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٦ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

 

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم

ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما

 

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

 

چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان

کاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما

 

ای باد اگر به گلشن احباب بگذری

زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما

 

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری

خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما

 

مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است

زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما

 

ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست

نان حلال شیخ ز آب حرام ما

 

حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان

باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما

 

دریای اخضر فلک و کشتی هلال

هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

روزی شبلی الله الله بسی بر زبان می‌راند جوانی سوخته دل گفت، چرا لا الله لا الله نگوئی شبلی آهی بزد و گفت: از آن می‌ترسم که چون گویم لا و به الله نرسیده نفسم گرفته شود و در وحشت فرو شوم این سخن در آن جوان کار کرد، بلرزید و جان بداد و اولیاء جوان بیامدند و شبلی را بدارالخلافه بردند و شبلی در غلبات وجد خویش چون مستی همی رفت بس بخون برو دعوی کردند خلیفه گفت: ای شبلی تو چه می‌گوئی گفت: یا امیرالمؤمنین جان بود از شعلۀ آتش عشق در انتظار لقاء جلال حق پاک سوخته و از همه علائق بریده از صفات و آفات نفس فانی گشته طاقتش طاق آمده صبرش کم شده متقاضیان حضرت در سینه و باطنش متواتر شده برقی ازجمال مشاهده این حدیث بر نقطۀ جان او جست جان او مرغ وار از قفس غالب بیرون پرید شبلی را از این چه جرم و چه گناه خلیفه گفت: شبلی را زودتر به خانۀ خود بازفرستید که صفتی و حالتی از گفتِ او بر دلم ظاهر گشت که بیم آنست که از این بارگاه درافتم. (تذکره الاولیاء)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 

زن حقیقتی است که در طول تاریخ، فراز و نشیب‌های فراوانی را تحمل کرده و از زنده به گور شدن تا خدایی شدن را به خود دیده است. زن غیر از حقیقت انسانی، رازی در خود نهفته دارد که باید جلوه‌های مختلف آن کشف و صورت‌های گوناگونش پدیدار شود تا آن گونه که هست، شناسایی و معرفی گردد.

با نظری به تاریخ حیات زن در اعصار پیشین و جستجو در رویدادهای گوناگونی که زن عهده‌دار نقش آنها بوده این نکته آشکار می‌شود که هرگاه زن جان و روان خویش را پاک نماید، به عوالم روحانی گراید و هربار که ضمیر خویش را از نگار هوس و ظاهرسازی‌ها بزداید، چنان با عظمت و نیرومند می‌شود که حتی ممکن است تعیین سرنوشت تاریخ ملتی، به اراده او بستگی پیدا کند.

بنابراین زن، مربی بشریت است و کانون تربیت خانواده، بدون این مربی شایسته، جامعه رنگ سعادت نخواهد دید و خانه، حضور مسئولانه و مدبرانه مادری کاردان را می طلبد. این نقش نمی تواند تشریفاتی یا حتی قراردادی باشد و حق تعالی در نظام زیبا و حکیمانه آفرینش زن را در چنین جایگاهی قرارداده است. زن کانون هستی و پایگاه مهرورزی و عشق خانواده، مرکز آموزش صفا، صمیمیت، ایثار و عطوفت به همگان است.

در این مقاله بررسی و تبیین مختصری از دیدگاه ادیان گذشته تا اسلام نسبت به مقام و منزلت زن ارائه می‌شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱٥ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

خلاصه ای از ایلیادِ هومر

کسی که امروز دو حماسه ایلیاد و اودیسه را هم چون سند تاریخی تمدّنِ یونان بررسی می کند، نباید آن ها را اثری واحد بینگارد که از خامه شاعری یگانه تراویده است. از نظر تاریخی، ایلیاد شعری است کهن تر از اودیسه، در حالی که اودیسه، آیینه مرحله بعدی تحوّل تمدن یونانی است.

اما به هرحال از زمان های قدیم این دو حماسه را به یک تن نسبت داده اند و آخرین زمان تدوین کامل آن ها را در قرن نهم پیش از میلاد به دستِ هومر دانسته اند.

در ایلیاد، سخن از دورانی است که شاخص اصیلش روحیه فضیلتِ پهلوانی است و همه پهلوانانش نمایندگان این روحیه اند. در سراسرِ حماسه، مرد شجاع، همیشه مرد اشرافی است و نبرد و پیروزی، بزرگ ترین مزیت او یعنی زندگی اوست.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

فیزیک و فلسفه و رابطه ی آن ها

 نگارنده: صبح ناز ریاضی

می توان گفت که فیزیک پس از ریاضیات نزدیک ترین علم به فلسفه است. با پیدایش فیزیک مدرن نظریه های نسبیت مکانیک کوانتوم ، اصل عدم قطعیت و نظریه ی بیگ بنگ ... در تفسیر و توضیح جهان و مساله های هستی و هستی شناسی دگرگونی بنیادی صورت گرفته است. عده ای از فلاسفه و دانشمندان بر این باورند که دوران فلسفه به پایان رسیده است و فیزیک میتواند به پرسش های فلسفه پاسخ گوید . اما باید گفت که فلسفه نه تنها به پایان خود نرسید ، بلکه هنوز در حوزه های مختلف کاربردهای خاص خود را دارد در هر زمینه ی علمی ما سعی می کنیم که از آن استنتاج فلسفی نیز داشته باشیم ، به عنوان مثال همین فیزیک که به فیزیک نظری و فیزیک عملی تقسیم می شود ، خود فیزیک نظری را باید یک نوع فلسفه دانست . پیشرفت دانش و علم فیزیک ، فلسفه نیز نسبت به گذشته تغییر جهت داده و به شناخت های دقیق تری رسیده است. حقیقت از نظر فیزیک آن چیزی است که طبیعت به آن می پردازد و خود به خود انجام می دهد ، در مورد این نسبت به هم چه ارتباطی دارند ، اجسام نسبت به یکدیگر چه رابطه ای دارند . نیروها چگونه هستند. فیزیک این رابطه ها را با هم بررسی می کند اما در مورد اینکه نیرو ابتدا بوده است، یا بعد اظهار نظر نمی کند این بیش تر در حوزه ی فلسفه است و فلسفه از داده ها و دستاوردآن ها شناخت فلسفی می دهد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

سرو ناز شیراز غزل زیر را از خواجه ی

شیراز هدیه فرستاده / با تشکر فراوان

 

 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
عقلم از خانه به دررفت و گر می این است
دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود
صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می
تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود.
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

نگاهی به بیگ بنگ  1

نویسنده : امیرسجاد رضایی

مقدمه

حتما ما می دانیم که جهان آغازی داشته است ، هرچند که این علم از جستجوی بشر برای بهتر فهمیدنش چندان راضی نیست . کنجکاوی های ما باعث می شود که این سؤال در ذهن ما ایجاد شود که جایگاه ما در جهان چیست و یا اینکه جایگاه خود جهان کجا است . در سراسر زمان ما این سؤالات را از خومان داشته ایم که جهان چطور آغاز شد ؟ و یا اینکه سن جهان چند سال است ؟ دیگر سؤال مطرح این است که ماده چگونه پدید آمد . این سؤالات آسان نیستند و ما در طول عمرمان در تاریخ این سیاره در تلاش هستیم که سرنخ هایی را به دست آوریم . اما هنوز با صرف این همه انرژی « چرا » های بسیاری باقی است که ما فقط می توانیم در آنها تأمل کنیم.

ما راه های بسیاری را برای کشف چگونگی آغاز کیهان و خواستگاه جهان هستی پیموده ایم که بسیار طولانی نیز بوده اند . از میان درک های علمی نوین ما این امکان را داریم که تعدادی تئوری را برای پاسخ به این سؤالات آماده کنیم که آنها را فرضیه می خوانیم . طبیعت صحیح علم بدین گونه است که اکثریت این پاسخ ها فقط در حد یک تئوری هستند که در آن سؤالات پیچیده ای نیز وجود دارد . شاید این امری ذاتی باشد که خداوند در ما قرار داده است که به دنبال علت سؤالات می رویم تا اینکه به بتوانیم به هستی ادامه دهیم .

اگر چه در این مقاله ی کوتاه قادر نخواهیم بود که به تمام این سؤالات درباره ی آفرینش هر چیز پاسخ دهیم ، در صورتی که واقعیت ها هستند ولی سعی می کنیم که پاسخی معین و قابل قبول برای این سؤالات ارائه کنیم . این موضوع مهم است که این اطلاعات در ذهن به خاطر بسپاریم . این سؤالات به فهم دوباره ی جهان به طور شفاف کمک خواهند کرد . در میان این موضوعات در مورد بیگ بنگ ، سن جهان و اولین اتمها بحث خواهیم کرد . باور ما این است که قادریم به چند سؤال کلیدی پاسخ دهیم .


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

حتی اگر نباشی

قیصر امین پور

می خواهمت چنان که شب خسته، خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو، پرسشی، چه نیازی جواب را

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

سوالاتی برای اندیشیدن 2  - مجدالدین جلیلی

*

*

جایگاه عقل در نظر شما کجاست؟

  • تفکر یا اندیشیدن چیست؟
  • تفکر منطقی، دقیق، عمیق، شجاع و انتقادی از نظر شما چه جایگاهی دارد؟
  • آیا تفکر منطقی، دقیق، عمیق و نترس بهتر است یا تفکر غیر منطقی، ضعیف، سطحی و ترسو؟
  • هرگاه سخنی گفته شود اغلب مردم چه مواضعی در برابر آدمی می گیرند؟
  • آیا شما بین افرادی که در برابرتان موضع می گیرند تفاوت قائل هستید؟
  • آیا به مفاهیمی چون دوست، مخالف، دشمن و مانند اینها اعتقاد دارید؟
  • چه تفاوتی میان سه مفهوم: دوست- مخالف- دشمن وجود دارد؟
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 

کاریکلماتور ۴ : سوده عباسی سرداری

·       وقتی کلاغ ها خوش آواز می‏شوند، داوودی ها لال به دنبال می آیند.

·       لاله ها در بهزیستی زندگی می‏کنند.

·       گل میمون، مدام ادای گل های دیگر را در می آورد.

·       گل میخک و گل پیچک در ابزار فروشی ها رایجند.

·       زمستان برای بهار نارنچ ها طولانی تر است.

·       انتظار در نیمکت ها ، بومی است.

·       خواب، یک فیلم کوتاه تک بیننده است.

·       وقتی برق می‏رود، یخچال از تب می سوزد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

انسان و مخالفانش (1) (مقدمه)

مجدالدین جلیلی

در نسبت انسان و مخالفانش سخنانی متفاوت شنیده ایم. در اینجا مراد از انسان یک فرد خاص مثلا (x) است. این (x) می تواند شامل یکی از خودِ ما باشد و مراد از مخالفان، انسانهایی هستند که به گونه ای متفاوت از (x) می اندیشند و زندگی می کنند و منظور از مخالفان دشمنان ایشان نیست و نباید مخالف را با دشمن یکی پنداشت؛ چیزی که امروزه متاسفانه یکی گرفته می شود. شاید هدف این نوشتار همین باشد که سعی می کند تا این تفاوت فاحش را متذکر گردد.

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

·          چنین گوید ابومعین الدین ناصر خسرو قبادینی المروزی تاب الله عنه که من مردی دبیر پیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی، و به کارهای دیوانی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده در میان اقران شهرتی یافته بودم. در ربیع الآخبر سنه سبع و ثلثین و اربعمایه که امیرخراسان ابوسلیمان جعفری بیک داودبن مکاییل بن سلجوق بود از مرو برفتم که هر حاجت که در آن روز خواهند باری تعالی و تقدس روا کند. به گوشه ای رفتم و دو رکعت نماز بکردم و حاجت خواستم تا خدای تعالی و تبارک مرا توانگری دهد. چون به نزدیک یاران و اصحاب آمدم یکی از ایشان شعری پارسی می خواند. مرا شعری برخوان. هنوز بدو نداده بودم که او


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

فرمت مقاله ی پژوهشی 

 مجدالدین جلیلی

در ادامه مطلب، یک نمونه از فرمت مقاله ی پژوهشی ارائه می شود. مقالاتی که به مجله های علمی و پژوهشی منتشر شده در دانشگاه تهران ارائه شده اند، تا سال 1389 با این فرمت بوده اند.

خوانندگان و دانشجویان عزیز می توانند مقاله ی خود را با این فرمت به اساتید و یا دفاتر مجلات علمی تحویل دهند. و مطمئن باشند که مقاله ی ایشان مشکل ساختاری ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

سوالاتی برای اندیشیدن - مجدالدین جلیلی

 هدف این سوالات تمرین چگونگی تفکر و انتخاب یک مسیر کاملا عقلانی در زندگی است. به هر یک از این سوالات می توانید حداقل یک دقیقه و حداکثر تا آخر عمر بیندیشید.

برای ملاحظه سوالات به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 

اقرار 

محمد حسین جعفریان

بگو که دوست دارمت

... و او دوباره کوه را

میان پنجه های خود فشرد،

آب شد

درون ظرف تشنه ریخت!

-بگو که دوست دارمت!

و او دوباره پهن شد

وجنگلی نمود دشت خشک را

سپس به بوستان روی فرش خشک خیره شد

هجوم گل و ساقه های پیچ پیچ زنده

نغمه های بی شکیب بلبلان شاد

ولی صدای روبه رو دوباره گفت:

«بگو که دوست دارمت!»

و او دوباره آب شد

اتاق را فرا گرفت و فوج ماهیان رنگ رنگ

از دهان پنجره

گریختند تا گلوی خشک باغ...

ولی صدای روبه رو دو پلک روی هم نهاد

خیس و تر سخورده بازگفت: «فقط بگو!

بگو که؛ دوست دارمت!

...

ولی دریغ!

                            مرد لال مرده بود...

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 

یادداشت های درد جاودانگی

قیصر امین پور

پس کجاست؟

چند بار

خرت و پرت های کیف باد کرده را

زیر و رو کنم؟

پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار،

کارتهای اعتبار،

کارتهای دعوت عروسی و عزا،

قبض های آب و برق و غیره و کذا،

برگه ی حقوق و بیمه و جریمه و مساعده،

رونوشت بخشنامه های طبق قاعده،

نامه های رسمی و تعاونی،

نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی،

برگه ی رسید قسط های وام،

قسط های تا همیشه نا تمام.

پس کجاست؟ /چند بار /جیب های پاره پوره را /پشت و رو  کنم؟

چند تا بلیط تا شده /چند اسکناس کهنه و مچاله/چند سکه ی سیاه /صورت خرید جنس های خانگی...

پس کجاست؟

یادداشت های درد جاودانگی؟

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 

زندگی در حاشیه

دکتر قیصر امین پور

ما حاشیه نشین هستیم

مادرم می گوید: »پدرت هم حاشیه نشین بود، در حاشیه به دنیا آمد، در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.«/ من هم در حاشیه به دنیا آمدم/ ولی نمی خواهم در حاشیه بمیرم

 برادرم در حاشیه بیمارستان مرد

خواهرم همیشه مریض است. همیشه گریه می کند، گاهی در حاشیه گریه، کمی می خندد

مادرم می گوید: »سرنوشت ما را هم در حاشیه صفحه تقدیر نوشته اند.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

      کاریکلماتور 3 : سوده عباسی

        درخت ها در هجوم دود ماشین ها، اکسیژن هدیه می‏کنند.

·       گل شقایق، شینش را برای رفتن به دریا ، دور انداخت.

·       آنتن های لیلیوم، پخش مستقیم گرده ها را ارائه می‏دهد.

·       هیچ کس نمی‏تواند بگوید: «بالای گل نرگس ابرو!»

·       هیچ گلی برای رسیدن به فردا، لحظه شماری نمی‏کند.

·       گل ها در اکنون زندگی می‏کنند.

·       هر پنجره، قاب عکسی است متحرک.

·       عشقه، همواره در اندیشه کشور گشایی است.

·       درخت توت، برجوانی توت های له شده ، توت می بارد.

·       کاش، هیچ کاجی، کج نبود!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در تذکرةالاولیاء مینویسد: « نقلست که بایزید گفت: مردی در راه حج پیشم آمد، گفت، کجا میروی. گفتم به حج. گفت: چه داری؛ گفتم دویست درم، گفت بیا بمن ده که صاحب عیالم و هفت بار گرد من در گرد که حج تو اینست. گفت چنان کردم و بازگشتم.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

بموجب روایت سهلکی بایزید دو برادر و دو خواهر نیز داشت که از آن جمله وی برادر میانه بود، برادر بزرگترش آدم نام داشت و آنکه از بایزید کوچکتر بود علی نامیده میشد. بعدها برادرزاده اش ابوموسی که پسر آدم بود به خدمت بایزید درآمد و شاگرد و خادم او شد. بایزید نسبت به ابوموسی علاقه و محبت پدرانه داشت و ابوموسی نیز در مواظبت احوال بایزید دقت تمام به کار می بست و در تکریم بایزید بسیار می کوشید.
به روایت سهلکی بایزید از احوال و اسرار خود آنچه را از دیگران پنهان میداشت، پیش این برادرزاده خویش آشکار میکرد. می گویند ابوموسی در وقت مرگ گفته بود چهارصد سخن را از بایزید بگور می برم که هیچکس را اهل آن ندیدم که با وی گویم.

هنگام وفات بایزید ابوموسی بیست و دو سال داشت و سالها بعد از بایزید نیز زیست.
ابوموسی نسبت به عموی خویش حرمت و تکریم بسیار بجای آورد. چنانکه هنگام وفات خویش وصیت کرد او را نزدیک بایزید دفن کنند اما قبر او را از قبر بایزید گودتر کنند تا گور او با گور بایزید برابر نباشد.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

خواجه عبدالله انصاری در مناجات و مقالات خود درباره درک فیض از مکتب شیخ بزرگ خرقان چنین آورده است:عبدالله مردی بود بیابانی، میرفت بطلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی، دید چشمهً آب زندگانی، چندان خورد که از خود گشت فانی، که نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی، اگر چیزی میدانی من گنجی بودم نهانی، کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود: « هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید. چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد »
از دیگر سخنان والای شیخ ابوالحسن خرقانی که برگزیده ایم اینهاست:
الهی! خلق تو شکر نعمتهای تو کنند - من شکر بودن تو کنم؛ نعمت، بودن توست
عالم بامداد برخیز طلب زیادتی علم کند ، و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سروری بدل برادری رساند.
کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید. بهترین چیزها دلیست که در وی هیچ بدی نباشد.
او براستی مرید و شاگرد روحانی سلطان العارفین بایزید بسطامی است که گفته است:
جلال الدین محمد بلخی مولوی عارف بزرگ قرن هفتم هجری، در دفتر چهارم مثنوی، نظریه و گفتار شیخ ابوالحسن خرقانی را درباره پیش بینی جزئیات وجود و ظهور خود توسط بایزید بسطامی در یکصد و تقریبا بیست سال چنین سروده است :
هـچـنـان آمـد کـه او فـرمـوده بـود بـوالـحـسـن از مـردمـان آن را شـنـود
که: حـسـن بـاشـد مـریـد و امتم درس گـیـرد هـر صـبـاح از تـربــتــــم
گفت: من هم نیز خوابش دیده ام وز روان شـیـخ ایـــــن بـشـنـیـده ام
هر صباحی رو نـهـادی سوی گور ایـسـتـادی تـا ضـحـی انـدر حـضـــور
یـا مـثـال شـیـخ پـیـشش آمـدی یا که بی گفتی شکالش حل شدی
تـا یـکـی روزی بـیامـد بـا سـعـود گـورهـا را بـرف نـو پـوشـیـده بـــــود
تـوی بـر تـو بـرفـهـا همچون علم قـبه قـبه دید و شـد جـانـش بـغـــم
بـانگش آمد از حظیره شیخ حی هـا انـا ادعـوک کـی تـسـعی الــــی
هین بیا این سو، بر آوازم شتاب عـالم از برف است روی از من متاب
حال او زآن روز شد خوب و بدید آن عجایـب را کـه اول مــــی شـنید

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

راجع به انقلاب و آشفتگی مولانا جلال الدین رومی، افلاکی روایت کرده که روزی مولانا در حالی که از مدرسه پنبه فروشان قونیه بیرون آمده و بر استری سوار شده باتفاق جماعتی از طلاب علم میگذشت، شمس تبریزی به او برخورد پرسید: بایزید بسطامی بزرگتر است یا محمد بن عبدالله. مولانا گفت: این چه سئوال است؟ محمد خاتم پیغمبران است، چگونه میتوان بایزید را با او مقایسه کرد. شمس الدین تبریزی گفت: پس چرا پیغمبر میفرماید (ما عرفناک حق معرفتک) و بایزید بسطامی میگوید (سبحانی ما اعظم شأنی)؛ مولانا بطوری آشفته شد که از استر بیفتاد و مدهوش شد، چون بهوش آمد با شمس به مدرسه رفت و تا چهل روز در حجره ای با او خلوت داشت.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

مقدمه ای بر روش تحقیق در علوم انسانی و اجتماعی

مجدالدین جلیلی

پیش از آنکه بخواهیم پژوهشگر، محقق یا دانشمند شویم باید به سوالات معرفت شناختی زیر پاسخی مستدل، منطقی و معقول بدهیم:

الف: اساسا آیا جهان هدفمند است؟

ب: اگر هدفمند است، هدف از آفرینش آن چیست؟

پ: هدف از خلقت انسان چیست؟

ت: نسبت انسان با جهان چیست؟

ث: برای چه زندگی می کنیم؟

ج: برای چه می خواهیم پژوهشگر شویم؟

چ: چگونه باید پژوهشگر شویم؟


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کاریکلماتور2:

سوده عباسی

نان ، سازمان میراث فرهنگی گندم است.

استکان ویترین آفتاب سوخته چای است.

دم چا ی دم کرده، گرم!

دستمال های کاغذی با صبوری در صف مچاله شدن نشسته‏اند.

سرفه، جلب توجه صدا دار میکروب هاست.

سرو، در زمستان روئین تن است.

بلند گو، صدا را اسراف می‏کند.

کیف پول های زیر خط فقر، رژیم نمی‏گیرند.

روی سطور سیم برق، هر پرنده، یک حرف خواندنی است.

گلها، کارمندان قراردادی شاخه هایند.

شمشادها، پرچین معبر و خیابانند.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

کاریکلماتور 1 :

سوده عباسی

·       بشقاب هر روز، از سر میز غذا، گرسنه بر می خیزد.

·       باطری ساعت در اثر ایست عقربه، درگذشت.

·       ماست برای تمثیل آدم های بی تفاوت، متولد شد.

·       لباس ها، دائم از انسانیت خالی می‏شوند.

·       کشمش یادآور تاکستان نیست.

·       گوشی تلفن، پستجی آنی صداهاست.

·       بخیه کفش هایم، هر شب، خواب کفشدوزک می بیند.

·       عسل، باقیات صالحات زنبور است.

·       آفتابه در گرفتن گشاده است و در دادن گرفته.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/٤/۱۳ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

شطحی به امامت رویا

احمد عزیزی

کنار  بیشه ببر توهم بودم، در جنگلی پر از تبر ابراهیم، در شب زایمان زیتون، با دریاچه ای که در صف متقاضایان نوح ایستاده بود، با اقیانوسی کوچک در گپ کویرهای رهگذر، پاسخ من زیبا نبود؛ پاسخ من از طنطنه تلفظ خالی بود، بی آنکه در جنین تفکرم تکانهای آرام سوالی به گوش آید. من ابر می‏جویدم و باران می‏نوشیدم؛ من آفتاب می‏نوشتم و کتیبه پرواز می‏دادم. تاریخ در تاریکی وجدانم بیتوته کرده بود؛ یک قیصر مصلوب، یک مسیح شمشیر به دست، در بازوانم خون تلاوت می کردند.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۳/۱٤ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

 

خلاقیت (عقلانیت) و دشمنان آن 1

مجدالدین جلیلی

توضیحات روش شناختی:

 

1-      نوشته ای که در ذیل می خوانید صرفا یک نظر است؛ یعنی نقد های فراوان بر آن وارد است.

2-      مخاطب این نوشته که مقاله اش نامیده اند- صرفا یک همشهری مسلمان است؛ نه معتقدان به سایر مکاتب مادی، آسمانی و...

3-      زبان و بیانِ نوشتن و سخن گفتن با طرفدارانِ هر تفکر و مکتبی، با مکاتب دیگر متفاوت است.

4-      ذهن آدمی حوصله دریافت و تحلیل نوشته ها و سخنان کلیشه ای را ندارد.

5-      اختصار در بیان اندیشه بسیار عالی است، اما برخی اوقات مثل اکنون، نویسنده ناگزیر از روده درازی است.

6-      وقتی از خلاقیت سخن رانده می شود، باید که گوینده خود حداقل در بیان، قلم و اندیشه اش خلاق باشد و الا هم خود و هم دیگران بر سرِکارند.

7-      توضیحات روش شناسانه مهمترین بخش یک مقاله هستند، چرا که باعث می شوند تا در انتقال پیام سوء تفاهم بوجود نیاید. اگر  هم سوء تفاهمی وجود دارد به سهولت از بین برود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/۱٤ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

نقلست که حلاج در شبانه روزی چهارصد رکعت نماز کردی و برخود لازم داشتی گفتند در این درجه که توئی چندین رنج چراست گفت: نه راحت در حال دوستان اثر کند و نه رنج که دوستان فانی صفت‌اند و نه رنج در ایشان اثر کند و نه راحت. نقلست که در پنجاه سالگی گفت: که تاکنون هیچ مذهب نگرفته‌ام اما از هر مذهبی آنچه دشوارتر است بر نفس اختیار کرده‌ام و امروز که پنجاه ساله‌ام نماز کرده‌ام و هر نمازی غسلی کرده‌ام. و گفت: معرفت عبارتست از دیدن اشیاء و هلاک همه در معنی. و گفت: چون بنده به مقام معرفت رسد غیب بر او وحی فرستد و سر او گنگ گرداند تا هیچ خاطر نیاید او را مکر خاطر حق. و گفت: خلق عظیم آن بود که جفاء خلق در تو اثر نکند پس از آنکه حق را شناخته باشی.

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٩/۱/٢٠ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

بعد از آنکه از گفتگوی علوم رسمی ملول شدم به مطالعه مصنفات حجةالاسلام اشتغال نمودم. مدت چهار سال در آن بودم و چون مقصود خود را از آن حاصل کردم، پنداشتم که به مقصود واصل شدم و نزدیک بود که از طلب بازایستم و بر آنچه حاصل کرده بودم از علوم اقتصار نمایم. مدت یکسال درین بماندم، ناگاه سیدی و مولائی الشیخ الامام سلطان الطریقة احمد بن محمد الغزالی به همدان که موطن من بود تشریف آورد. در صحبت وی در بیست روز بر من چیزی ظاهر شد که از من و ما غیر خود هیچ باقی نگذاشت و مرا اکنون شغلی نیست جز طلب فنا. ( عین القضات همدانی)

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٩/۱/۱٥ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |

چرا تامل درباره مفهوم خدا؟ 

مجدالدین جلیلی

برخی از دوستان این سوال را مطرح می کنند که: ما بدون بررسیِ صدق و کذب مفهوم خدا و بدون تامل نسبت به وجود و عدم خدا، باز هم می توانیم زندگی خوب، آرام و متفکرانه ای داشته باشیم. دیگر چه نیازی هست که درباره شناخت ابعاد این مفهوم عمری را صرف کنیم؟ مثلا آیا نمی شود بدون قائل شدن به وجود خدا، به فروشگاه رفت و خرید کرد؟ و هزاری مثال دیگر...

پاسخی که به ذهن اینجانب می رسد، به طور خلاصه به شرح زیر است. لطفا پس از خواندن نظر خود را مرقوم فرمائید.

با مطالعه ی هر چند اندک فلسفه ناخودآگاه به این مساله برمی خوریم که یکی از مهمترین سوالات فلاسفه از آغاز تاکنون درباره خلقت و چگونگی آغاز جهان بوده است. از این سوال به سوال دیگری رهنمون شده اند که آن عبارت است از اینکه اگر جهان طی یک فرایندی بوجود آمده است، چه علتی داشته و آیا ممکن است که خالقی داشته باشد؟ و از این طریق در جستجوی مفهومی تحت عنوان خدا برآمده اند. و اینک فیلسوفی وجود ندارد که به این سوال پاسخی نداده باشد. پس اگر ما به شناخت هستی می پردازیم باید فرایند منطقی عقلایی را طی کرده و نسبت به این مفهوم ( یا سوال) اعلام نظر کنیم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٠ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط هستی جلیلی نظرات () |




Others